تبليغاتX
وعــــده ما لب دريـــا
وعــــده ما لب دريـــا

در نــــــگاه پرنــدۀ محبــوس ؛ آسمـــان لبـریـز از پـــروازهـــای بــر بـــــــاد رفتـــه اسـت


دلتنگی

 

هر روز دلتنگ تر از دیروز

نظاره می کنم طلوع و غروب خورشید را

شاید غروب دل من بار دگر طلوع یابد

و اگر نیابد

خود را به غروب تن خواهم سپرد ...

 

88/08/05  توسط یاسمــــن   |

 

حاضری لنگرو باز کنی؟

ایستادی توی ساحل و به کف موج های دریا نگاه می کنی .قطره های بارون آروم آروم به تنت 

برخورد می کنن و سرمای عمیقی تا عمق وجودت نفوذ می کنه و بدنتو میلرزونه ، مثل وقتهائی

که تنهائی بهت نفوذ می کنه و حس بدی پیدا می کنی .یه نیروئی می کشدت طرف دریا اما ترس

نمی ذاره ...

برای یه لحظه دلت می خواد مثل اون بطری نوشابه باشیکه روی آب غوطه وره و غرق

نمی شه!اما خوب که نگاش میکنی دلت براش می سوزه !کافیه یه سنگ ببندی بهش و براش یه لنگر

درست کنی ...موجهای خشمگین میان و خودشونو می کوبن به ساحل ، حتی ماهیهای کوچک

 رو می بینی که موج پرتابشون کرده بیرون و دریا پسشون نگرفته !

اما تو هنوز اون وسطی ... نه عقب می ری نه جلو و نه غرق می شی ...

مدام بدون هیچ نتیجه ای همون جا که هستی می مونی و تا آخر عمرت

 بی هدف بالا و پائین میری و آخرشم هیچی !

تا حالا فکر کردی خیلی از ماها هم همین طور

 مثل این بطری خالی تو این دریای زندگی غوطه ور و بی هدف شب و روز می گذرونیم

 و نه می رسیم و نه دل می کنیم ؟قصه زندگی چندتامون همینه و اسمشو گذاشتیم سرنوشت ؟

کاش می شد برسی به ساحل ! کاش تو هم می شدی نامه بر و امید یه آدم ...

آدمی که دلش می خواد تو برسی به ساحل...

کاش لنگر نخوت و خواب رو باز می کردی و خودتو می سپردی به دست موج های عاشق.

هر چند که ممکنه مثل ماهی های کوچولو ، رو سنگها جون بدی و یا مثل گوش فیل ها و صدفها

خرد بشی اما حتی اگه تبدیل بشی به شن ، احساس بهتری از غوطه ور موندن تا ابد داری ...

حاضری این لنگر رو باز کنی ؟

88/06/19  توسط یاسمــــن   |

 

خدایـــــــا

 

خدايا ! اين من نيستم . اين بار من من نيست . از خواب بغض تا سپيده زن گريه ، تمام خيس

شده ام و پاك نشده ام .

از ابتداي هوش اينهمه گناه تا انتهاي جهل اينهمه عذاب تنها بوده ام و خالي نشده ام ...

 اين من نيستم و هيچ .

گناه ماندن بر گونه هاي ذهنم ، شلّاق خورده است و مرا جز اين دست ،سزائي نبوده است .

من ، خالي از خويش ، بار هميشه ها را چون استر هميشه وفادار ، بر دوش تاسّف خويش ،

برده ام و از من ، جز سايه خاكستري ترديد ، بر ديوار مسكوت ثانيه ها نمانده است .

خدايا! شاخه خشكي از اميّد را به چنگالهاي عادتم سپرده بودم ؛ شكست ... و آفتابي سوزاني از

شرق يأس ، پوست ذهنم را سخت سوزاندو من گر گرفته را اينهمه اشك ، جز هيمه اي براي

سوزاندن نبود .

به عروج تمام نگاههاي مومن ، سوگند برده ام كه صداي اين نگاه بي بال و پر را به

 انتهاي شنيداريت بدرقه كنم تا بوسه هاي مكرر دعا بر تقديس اشك ، تصوير شود

 و من دخيل شوم .

خدايا ! اين من از من تهي ست . و سنگيني اينهمه پوكي را بر شانه هاي ترد تجربه اش

نمي تواند تاب بياورد و در خود مي شكند .

تمام اينهمه عذاب را در بي يقيني ايمانم چگونه نقش كنم وقتي كفشهايم از عادت زمين ، تورم

پاهاي اختيار را باور نكرده است .

من رفته ام و هيچ نرفته ام . گفته ام و هيچ نگفته ام . تمام شده ام و هيچ نشده ام .

 هواي سردو منجمد، ريه هاي حساس ذهن مرا آزرده است و مرا از تنفس تازگي يك عقيده ناكام

گذاشته اند و من ،

همانطور از فلسفه هاي تاريخ مصرف گذشته التقاطي به قرن آدميتم خورانده اند

 و مسموم بي اعتمادي خويش ، تمام آنچه ذهنم انباشته است ، قي كرده ام

 هيچ ندارم و توان دوباره خوردن در من نيست .

كاش از ابتداي فاجعه انسان و اينهمه قرن ، سكوت كر كننده اش رابر كتيبه هاي فلاكتش

 شنيده بودي تا اعتقاد فسيلي و كهنه اش ، امروز ،وسعت نجابت انديشه هامان را به زير سوال

خفقانش نبرد و ما را از درك تمام نقصمان ، عاجز نكند .

خدايا ! اين من ، اين ميليارد من ، بي من ، از خويش طرد شده و سرد ،حماسه هاي غرورشان

را ورق مي زنند و در پاورقي اينهمه سياه مشق ،گناه مسلمشان را توجيه مي كنند .

من ازينهمه توجيه گريختم و خودم را در سر مقاله اينهمه تكريم ، اعترافي كنم

كه گناه من از لغزش آدم، بزرگتر بود ...

يك مسخ به تكرار ، لحظه ها و هميشه هايش را آرام آرام ، به لذت

يك خواب بي درد ، سر بريده است و هر قرن ، به گناه آن تنبيه مي شوند

 اما ، سايه عادت باز هم جنايت او را توجيه مي كند و او از خود تهي است .

خدايا ! اين معتاد به بودن ، زخم هميشه هايش را به آب تكرار شسته است

و هنوز ، دملهاي چركي و زخمهايش و فرياد مي كشند و سر باز مي كند مرا به آب لحظه ها

خيس و تازه كن كه خود را جستجو كنم و ورق پاره هاي فلسفه ام دوباره تصحيف شوند

 و من شروع شوم .شسته از غبار قرنهاي بدون من و عاري از تمام كليشه هاي ماندن ... و

 دوباره رفتن راههاي رفته و دوباره صعود قله هاي مفتوح را به كفشهاي

اين غريبه با من بچشانم و خودم شوم

.


ادامه مطلب

88/06/17  توسط یاسمــــن   |

 

زندگی

بهار جان  بهارها با تو زیستم و نشناختمت

شاید روزی آفتابی یا شایدم سحرگاهی دلنشین دیدمت خندان و شادان

بدرود یار دیرینم

بدرود بهار زیبا

تقدیم به تمام  دلای بهاری

زندگی فصل خوش خاطره هاست

      یک نفر در دل شب

               یک نفر در دل خاک

                          یک نفر همدم خوشبختیهاست

                                 یک نفر همسفر سختیهاست

88/06/12  توسط یاسمــــن   |

 

سوگند

         این متنو سال قبل نوشتم دوباره میذارمش چون باهاش متولد شدم

 

سوگند به شبنم هائی که پس از بیدار شدن خورشید به دنیا می آیند

 و به گلهائی که خوشبوتر از همه خاطره های زمین هستند ,

از عشق گفتن و نوشتن آسان نیست . عشق کوچه ای ست که

آهنگ اشتیاق قلبها را می توان در آن شنید . عشق افقی ست آبی که

از نگاه بارانی عاشقان به آن دوخته شده است . عشق نفسهای کودکی 

 شادمان است که از غصه های ریز و درشت عالم چیزی

نمی داند .تو از عشق چه می دانی ؟ اولین بار عشق را کجا دیدی ؟

چه وقت با او حرف زدی ؟ چه کسی

به تو گفت , عشق چه رنگی است ؟

عشق گاهی به رنگ آسمان است و گاهی به رنگ پرهای پرستو ئی

 که به دنبال آشیان می گردد و

گاهی دیگر به رنگ آرزوهائی ست که در قلبهایمان پنهان کرده ایم

من از عشق وضو می سازم من با عشق نماز میخوانم . من در عشق غرق می شوم .

من بی عشقدر کنج قفسی که میله هایش از جنس حسرت است می پوسم .

من بی عشق می میرم

عشق را در همه جا می توان دید : در دامان سبز مادر , در دستهای خسته پدر ,

 در چشمان زنیکه در باران خیس شده است , در سوت ممتد قطاری

 که پس فردا از راه می رسد و در هوای ابری امروز

با عشق می توان حرف زد , با عشق می توان راه رفت , با عشق میتوان گریه کرد ,

 می توان دیوارها را برداشت و به جای آن پنجره کاشت

سوگند به چشمان تو که همیشه بیدارند ,

بزرگترین درس هستی جز این دو حرف نیست : بی

عشق نمی توان زیست .

حلول ماه عشق بر تمام عاشقان مبارک باد.

88/05/31  توسط یاسمــــن   |

 

کمکم کن

ماه زنده شدن دلها مبارکباد

نمی دونم چی بنویسم حوصله ای که با کلمات بازی کنمو ندارم

اما فقط اینو می خوام :

خدایا کمکم کن آدم باشم

نه اون آدمی که اسیر سیب شد

می خوام دوباره زنده بشم

می خوام دوباره بوی خاک خیس خورده مستم کنه

می خوام بزرگ شم

می خوام بد نباشم

میخوام خوب باشم

خدایا کمکم کن

 

88/05/31  توسط یاسمــــن   |

 

 



و انسان

دست محبتش را

به سمت کفتار دراز کرد

و کفتار دست انسان را خورد

انسان نمی دانست که کفتار محبت نمیفهمد طعام نیاز دارد

و

انسان آموخت که کفتار همیشه کفتار است ...




yasaman.azizam@yahoo.com

 

حاضری این لنگرو باز کنی؟
مدیتیشـــن
کلیــــــــد طلائی ارتباطات
مـواظب قلبهای کوچک اطرافتون باشید
زنـدگی زیبــــــــا با ظاهری زیبــــــــــا
هدف از خلقت زن و مــــــــــــرد
طب چینی ( سوزنی )
طب فشاری
سخنانی از بزرگان
ماری جوآنا
داروهای توهم زا
افسانه نارسیس
کریستال
داروهای توهم زا
کریستال
گــلادیاتور
داروهای خواب آور
تفاوت هوشی - کلامی زن و مرد
حرفهای تنهائی
حرفهای من و خدا
مهندسی ژنتیک و سلولهای بنیادی
رازهای خوشبختی
انرژی هسته ای و غنی سازی اورانیوم
هروئیـــــــــــن
کراک
فراکتال
نوار موبیوس
جی پی اس (GPS)
عشق های موازی مردان
كارت هوشمند
تعهــد نامه "WAP"
كندوهاي ستـــاره اي
میکروبهای برقی
مواظب مغزمان باشیم !
بیوشیمی هوش و تغذیه
تغذیه و مغز
چگونه روابطمان را با ديگران محكم تر كنيم ؟
با روزاي تكراري چه كنيم؟؟
چگونه آرامش را به یکدیگر هدیه کنیم؟
عشق واقعی ، عشق مجازی ، نشانه ها و تفاوتها
هفت قانون موفقيت
نكات مهم براي زندگي بهتر
مـــادرم روزت مبارك
اكسيــــــر جواني
با تله پاتي چه مي توان كرد ؟
تولــدت مبارك بچه محل
درد دل یک شب پائیزی
آشنائي با انـــواع پوست
پوستهاي چروكيده جوان مي شوند
جزئيات سفر انسان به مريخ
زیارت عاشورا
من دارم می رم عزیزم
پائیز با تموم قشنگیاش رفت
سال 2008 گرمترین سال در دهه اخیر
دردی متفاوت تر از همیشه
زمان در حال از دست رفتن است
عشقی پاک
و دلم عجیب گرفته است !
آدمها و دیوارها
مسافر
حالم چه خرابست امشب
حقارت آدما
شفا یافته حرم رضوی
ماه آرزوها
روزمرگی
هیاهو
دلخوشی های من
ماه عشق
تابلوی شام آخر
منظره آرامش
عرفه فرصتی برای دل سپردنی دوباره
تولّــــــــــدم مبارک!
زمین دوباره مرده بود !
هوس باز
قفس تفنن
خنیـــاگران بی صـــــدا
آنارشیسم
شهود قافیه ها
برای تنهائی هایم نوشتم ...
سوال
تردید
تردید
برمودا

 

دلتنگی
حاضری لنگرو باز کنی؟
خدایـــــــا
زندگی
سوگند
کمکم کن
دلتنگی
برمودا
برای تنهائی همه چیز

 

آبان 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385

 

 

من و تو و خـــدا
آقای عکاس
آریا پسری از کوهستان
ناگهان چه زود دیر می شود ...
مثل هيچکس(حميد)
سارای دخترک سکوت
دل نوشته های یک جوجه مهندس
خدائـي كه شكست خورد
شـادی جون
آقاي هميشه اميــدوار
غلام قمر
مشعل
فقط به خاطـر ...
آلبالو "مصیبت"
دنياي اس ام اس
موش خانگي 1
بهنام
دنياي سخن (آرش)
جاده تنهائی
عاشقانه عارفانه بينهايت تاقيامت من فدایت
جفت 6
مثل آئینه

 

دانشکده دندانپزشکی
کتابخانه الکترونیکی
دست نوشته های ترانه علیدوستی
مصطفی مستور
سایت اختصاصی عرفان نظر آهاری
پروفایل من
سایت پرطرفدار پارازیت
پخش زنده از حرم امام رضا(ع)
آواي آزاد
بنياد علمي سي 0 پي 0اچ
فيزيك نظري، گفتمان در زمینه فیزیک نظری و نظریه cph
دانشکده داروسازی مشهد
دانشگاه فردوسی مشهد
گروه زیست دانشجوئی دانشگاه فردوسی مشهد
گفتگوي من با خدا

 

RSS 2.0
font face="Tahoma" size="2" color="#000000">


www.irLearn.com