
هميشه منتظر خبری خوش، خوابهای ترا مرور میکنم
گاه در بستر خويش، پهلو به پهلوی گريه که میغلتم،
با من از رفتن، از احتمال
از نيامدن، از او، از ستاره و سوسو سخن میگوئی.
شانه به شانهی من
با من از دقيقهی زادن، از هوا، از هوش،
از هی بخندِ هفتسالگی سخن میگوئی.
خدايا چقدر مهربانی کنار دستمان پَرپَر میزد و
آينه نبود تا تبسم خويش را تماشا کنيم.
گاه در بستر خويش، پهلو به پهلوی گريه که میغلتم،
با من از رفتن، از احتمال
از نيامدن، از او، از ستاره و سوسو سخن میگوئی.
شانه به شانهی من
با من از دقيقهی زادن، از هوا، از هوش،
از هی بخندِ هفتسالگی سخن میگوئی.
خدايا چقدر مهربانی کنار دستمان پَرپَر میزد و
آينه نبود تا تبسم خويش را تماشا کنيم.
منوي اصلي
پيوندها
آمار وبلاگ
- افراد آنلاين:
طراح قالب
Powered By
BLOGFA.COM