تبليغاتX
وعــــده ما لب دريـــا

عشق های موازی مردان
تاريخ: 85/12/02 ساعت :9:0 بعد از ظهر

عشق های موازی مردان

به گذشته فکر می کرد و به عشق بر باد رفته اش . یاد روزهائی که مجید در دانشگاه از عشق او می گفت و برای به دست آودنش چندین جفت کفش پاره کرده بود و چه قولهائی که نداده بود .

فتانه در یک خانواده مذهبی بزررگ شده بود . مجید با اینکه از نظر اقتصادی با او و خانواده اش همخوانی نداشت دل به مهر او سپرده بود و فتانه با اصرار بالاخره پدر را راضی کرده بود که به ازدواج آنها رضایت دهد .

فتانه از روزی که وارد زندگی مشترک شده بود همه چیز را به پای همسرش ریخته بود . هیچ وقت اهل من و توئی کردن نبود . برای او زندگی مشترکشان از همه چیز مهمتر بود . مجید به او و زندگیشان علاقمند بود .وقتی ساقی و ساغر به دنیا آمدند او احساس می کرد زندگیشان رنگ و بوئی دیگر گرفته است .

فتانه سرش به بچه ها گرم بود و دلش به این خوش که بچه ها را به گونه ای تربیت کند که در پیری عصای دست او و مجید باشند . برای همین بود که کارش را نیمه وقت رها نمود ، زندگیشان دیگر ، بدون کار کردن او نیز به خوبی می گذشت . همینکه چرخ زندگی می چرخید و خانه ای و ماشینی داشتند برایش کافی بود .

فتانه زنی قانع بود ، زنی نبود که هر روز یک رنگ بپوشد و به مهمانی برود .

12 سال از زندگی مشترکشان گذشته بود و آنقدر سرش به بچه ها گرم بود که دیگر از نیمه وجودش غافل گشته بود و کمتر به او می رسید . خوب که فکر می کرد می دید ماه هاست که فرصت نکرده است تا در کنار همسرش بنشیند و و با او کلمه ای حرف بزند .

مجید هم آنقدر سرش را به کار گرم کرده بود که کمتر فرصت می کرد تا با فتانه و بچه ها باشد . زندگی یکنواخت ، فتانه را خسته کرده بود . حالا بعد اینهمه سال می خواست لااقل یک روز در هفته نیز که شده با مجید برای دقایقی بنشیند و حرف بزند ، این بود که نبودن مجید در خانه و در کنار او و بچه ها به چشمش آمد .

- مجید آخر هخفته بیا با هم به مهمونی بریم .

- خودت با بچه ها برو .

- ولی ...

- ولی نداره ... وقت ندارم .

فتانه می دید که مجید شبها دیر به خانه می آید .

تا این موقع شب کجائی ؟

- کارهای عقب افتاده ام را انجام می دادم ...

فتانه تا باز شدن مدرسه ها دوباره مشغول بچه ها شده بود اما وقتی خسته روی تختش دراز می کشید به نبودن همسرش فکر می کرد .

چند ماه دیگر هم گذشته بود ، مجید دیگر شبها هم به خانه نمی آامد .

اما اگر شبی هم به خانه می آمد حال و حوصله حرف زدن با او و بچه هایش را نداشت . فتانه به مجید مشکوک شده بود . تلفن هائی که به خانه اش می شد این حس را تقویت می کرد . هر وقت مجید به خانه می آمد و او گوشی را بر می داشت تلفن قطع می شد .

انگار دیگر از آن عشق خبری نبود .

فتانه نیمه شب وقتی از خواب بیدار شد ، متوجه شد که مجید در رختخوابش نیست آرام بلند شد ، مجید با تلفن به آهستگی حرف می زد . پاورچین پاورچین خودش را به اتاق کناری رساند و گوشی را برداشت . مجید در حال صحبت کردن با زنی جوان بود . چقدر این صدا برایش آشنا بود . مجید چقدر با آن زن خودمانی صحبت می کرد و قربان صدقه اش می رفت .

با کمی دقت فهمید که آن دو پنهانی ازدواج کرده اند . همان موقع بود که فهمید رقیبش دختر یکی از آشنایان است . باورش نمی شد دختری 18 ساله بتواند کاشانه او را بر باد دهد.

چرا مجید به عشق سالهای جوانی پشت پا زده بود ، او را به فراموشی سپرده بود و دل در گرو دختری جوان گذاشته بود .

حال فتانه بود و صورتی که مهمان اشکهای حسرت بود .

- مجید این چه کاری بود که کردی ؟ مگه منو با عشقو اصرار از پدرم نخواستی ؟ حالا چرا به همه چیز و به همه حرفات پشت پا زدی ؟ چرا همه چی رو فراموش کردی ؟؟؟

مجید با نگاهی که انگار سالهاست عشق در آن مرده :

- تو مادر بچه ها هستی و من دنبال زنی که خواسته هایم ...

- پس خواسته های من چه میشه ؟ از کجا معلوم که این زن هم چند سال دیگه به چشمت کهنه نیاد ؟

- معلوم نیست .

فتانه به دست و پای آن دختر افتاده بود و از بی وفائی و عشق ها و هوس های مجید گفته بود . شاید او از زندگی اش پا بیرون می گذاشت . شاید می توانست با رفتن زن بار دیگر کاشانه اش را بسازد .

...حتی اگر من هم در زندگی مجید نباشم او به دنبال دیگری خواهد رفت و تو دیگر به نظرش کهنه شده ای ....

فتانه مقابل آینه و شمعدان عروسیش نشست و به تارهای سفید مو و چین و چروکهای صورتش خیره شد . چند قطره اشک به سختی از میان چروکهای صورتش راه باز می کردند و نمی دانست کجای زندگی راه را به خطا رفته است .نمی دانست این عشق موازی در وجود همسرش بیماری ست یا هوس یا ...

**********************************************

چرا عشق موازی به وجود می آید ؟ آنهم بعد چند سال زندگی و گاهی با داشتن فرزند یا فرزندانی ؟

آیا مشکل اساسی را باید در روابط خانوادگی جست یا در بطن جامعه و محیط اجتماعی یا بی بند و باری و یا فرهنگ جامعه ای مثل کشور ما مردان به این طرف ( ازدواج مجدد ) سوق می دهد .

دلیل اصلی آزادی ست که مردم ما تعاریف خاصی د رابطه با چارچوب زندگی خود و فرهنگی که در خانواده ها به آنها آموزش داده اند به صورت اکتسابی کسب کرده اند ، که این آزادی شامل زنان نیز می تواند باشد که برای زندگی بهتر آزادانه تصمیم می گیرند و راه خوشبختی را هر چند در گرو بدبختی یک خانواده پیدا می کنند و آشیانه شان را روی ویرانه دیگری می سازند .

مسئله دیگر که نقش بسیار مهمی دارد ، عامل اقتصادی ست . در حال حاضر بسیاری از خانواده های پرجمعیت و کم درآمد در کشورمان زندگی می کنند که از فقر و تنگدستی رنج می برند و به پیشنهاد مردی که قبلا تشکیل خانواده داده و از وضع مالی نسبتا خوبی نیز برخوردار است جواب مثبت می دهند . هرچند عواقب این ازدواج نیز کاملا روشن و مشخص است ، چون اگر همسر اول متوجه موضوع شود ، همسر دوم هرچند با بچه ، باید برگردد .

سومین قضیه که مهمترین مسئله در ازدواج مجدد است ، عامل تنوع طلبی ست . یعنی اینکه مرد بعد از چند سال زندگی مشترک همراه با آرامش و آسایش دنبال تنوع طلبی ست . بنابراین همسر اول را تقدس دارد و به او علاقمند است و همسر اول در زندگیش جایگاه مهمی دارد اما بدون اینکه او را آزار دهد برای آرامش و آسایش بیشتر به دامن زن دیگری پناه می برد ولی همچنان همسر اول از احترام ویژه ای برخوردار است و حدالامکان سعی می کند هیچوقت همسر اولش از قضیه خبردار نشود .

افسردگی ناشی از ارتباط و ازدواج مجدد و یا مخفیانه همسر در بین زنان خیلی بالاست و قدرت انطباق پذیری همسر اول بسیار پائین و تقریبا هیچ است و این افسردگی روی فرزندان نیز تاثیر منفی می گذارد و حس تنفر نسبت به پدر به شدت بالا می گیرد و بعضا ممکن است منج به درگیری و جنایت نیز بشود .

عامل انگیزه راهکار چرائی

به نظر می رسد تعدد زوجات یا به عبارت دیگر پدیده چند همسری امری مذموم و ناپسند است و علیرغم اینکه مجوزهای لازم برای گزینش چند همسر به مردان داده شده است . ولی برخورد جامعه با چنین مواردی اصلا مثبت نبوده و به نوعی اکثر زنان سعی در دوری گزیدن از خانواده های این چنینی د ارند تا مبادا این مردان الگوی نامناسبی برای همسرانشان شوند .

به راستی آیا استناد به مبانی دین مبنی بر مجاز شمردن چند همسری می تواند بهانه ای برای مردان هوسرانی باشد که هرگز با ازدواج های مکرر به اشباع و آرامش نمی رسند؟

قطعاجواب منفی ست زیرا شرایط جامعه ، مشکلات زندگی و سختیهای زندگی که همسران اول مردان در به بار نشستن زندگی تحمل می کنند ، همگی عوامل محکمی هستند که ممانعت از چنین کاری را یاد آور می شوند افرادی که گذشته خود را فراموش کرده و حال که شرایط مالی و اجتماعی مناسبی پیدا کرده اند هوس تجدید فراش کرده اند و همسر جدیدی اختیار می کنند .

به هر حال تمامی این موارد نکوهیده است و شاید بتوان ازآن بوی نامردی را استشمام کد و در قرن بیست و یکم که زن و مرد پا به پای هم در راه ساختن زندگی مشترک گام برمیدارند پس به یک نسبت حق برداشت از زندگی ر ا دارند .

به هر حال و علیرغم تمامی مطالب فوق شاید ذکر چند مطلب و یا شاید نصایحی به زنان ضروری باشد :

اول آنکه هرگز سعی نکنید که از تحریک شریک عاطفی خود برای رسیدن به اهداف نه چندان مهم خود استفاده کنید زیرا تحریک و شاید لج انداختن شریک زندگی می تواند عواقب بدی برایتان داشته باشد که شاید اختیا ر کردن همسردوم یا چندم از آن جمله باشد . اندرز دیگر به زنان اینست که در در تمام مراحل زندگی سعی کنید جذابیتها و طراوت زندگی را حفظ کنید هر چند که ممکن است خستگی و کهولت سن این امکان را برای دراز مدت از زنان بگیرد ولی به هر حال باید قبول داشت که زندگی های موفق و طولانی آنهائی بوده اند که زن و شوهر با ایجاد انگیزه های جدید و شادابی ، همواره تازگی و امیدواری را در طرف مقابل خود زنده کرده اند و سوم اینکه زنان نباید خود را در هزار توی زندگی و بچه ها آنچنان غرق کنند که از همسرداری باز بمانند و بیان این جمله که من از زندگی و بچه هایت مراقبت می کنم نمی تواند بهانه خوبی برای عدم توجه به همسر باشد و اگر هر زنی عموامل سه گانه فوق را فراموش کند همچون کسی ست که به لبه پرتگاه حرکت می کند. .

در پایان به ذکر این دو جمله اکتفا می کنیم که اگر زنی تمام خواص زنانگی را برای همسر خود داشته باشد و همواره زن خوب و صادقی برای همسرش باشد حق دارد که به شوهری که همسر دوم برگزیده است با تمام وجود معترض باشد و حتی نخواهد که با او ادامه مسیر دهد و اگر زنی فاقد خواص یک زن کامل باشد و د ضبط و تیمار همسرش تلاش لازم را به عمل نیاورد بایستی این حق را به همسرش بدهد که آرامش و جذابیت زندگی را در جای دیگری جستجو کند و اگر همسر او چنین نکرد برای بخت بلند خود خدا را شاکر باشد .

پدیدۀ عشق های موازی

در اینکه چنین پدیده ای را تحت عنوان عشق که واژه ای محترم و شریف است بتوان جای داد ، تردید جدی دارم . این پدیده که حتی موارد معدود آن در جامعه ما موجب نگرانی است به طور عمده مختص مردان است . به این معنی که مردی گذشته از همسر خود روابطی با زنان دیگر برقرار می کند که جنبه کوتاه مدت هم ندارد .

این موضوع که برخلاف قوانین و شرع و عرف است حکایت از آسیب شناسی روانی درین مردان دارد . البته شاید خود این مردان گمان کنند که زرنگ و رند هستند اما غافلند که زیر بنای چنین رفتاری را مسکلات شخصیتی تشکیل می دهد .

برخی ازین مردان درین شرایط توجیهات و بهانه هائی می آورند که شاید برای خودشان قابل پذیرش باشد ، برای نمونه می گویند : "ازدواج ما تحمیلی بوده است " ، "زنم رفتارش عوض شده است و با من بد اخلاقی می کند " " یا زنم در برخی جنبه ها خوب و در برخی بد است به نحوی که مجبورم در جستجوی ارضای برخی خواسته ها به زن ، یا حتی زنان دیگر روی بیاورم "

حتی اگر این اظهارات صرفا بهانه نباشد و واقعیتی را بیان کند باید به چنین مردانی گفت که راه چاره آنان چیز دیگری ست از جمله مشاوره ، تغییرات محیطی و یا حتی پناه بردن به قانون ، راه حل برقراری ارتباط با زنان دیگر نیست .

اما مشکلات روانشناختی چنین مردانی چیست ؟

مساله عمده این افراد به دوران شیرخوارگی و سالهای آغازین زندگی باز می گردد . گروهی ازین مردان کسانی هستند که در نخستین مرحله رشد روانی ، یعنی مرحله دهانی ، تثبیت شده اند این تثبیت به علت عدم تعادل در مراقبت و پیوستگی مادرانه و ارضای نیازهای دهانی کودک در یکسال و نیم اولیه زندگی روی می دهد . توجه ناچیز یا برعکس توجه افراطی بیمار گونه به کودک چنین وضعی را ایجاد می کند که او قادربه برقراری روابط عمیق عاطفی با افراد معدود نیست بلکه به دنبال روابط متعدد اما سطحی است این افراد ویژگیهای دیگری هم دارند ، از جمله تمایل به تحریک دهان و زبان مانند نوشیدن چای فراوان و داغ ، سیگار کشیدن ، مصرف الکل و مواد مخدر ، در شکل خفیف تر مکیدن انگشتان یا جویدن مداد و خودکار هنگام مواجه با استرس در این افراد شایع است .

گروه دوم این مردان هوسباز در مراحل بعدی رشد روانی از جمله در مرحله اودیپال دچار انحراف و تثبیت شده اند . این افراد به مردانگی خویش اعتماد و اطمینان ندارند ، احساس ناامنیتی می کنند در نتیجه می کوشند به وسیله برقراری رابطه با زنان متعدد به خود اطمینان دهند که مرد هستند و طرف توجه جنس مخالف قرار دارند .

دون ژانیسم که از نام دون ژان اسپانیایی گرفته شده است به مردانی اشاره دارد که به نظر می رسد تمایل جنسی زیاد دارند که به وسیله نیاز آنان به روابط جنسی یا عاشقانه فراوان تظاهر می کند اما این مردان فعالیت جنسی را به منظور پوشاندن احساس عمیق حقارت خود به کار می گیرند .

شاید اکنون روشن شده باشد آنچه به عنوان عشق های موازی در ابتدای مطلب ذکر شد نه تنها حاکی از قدرت مردانگی یا زرنگی مرد نیست بلکه بر عکس حاکی از احساس ضعف و نا ایمنی اوست و حتما به درمان نیاز دارد .

نوشته شده توسط یاسمــــن | موضوع: عشق های موازی مردان | لينک ثابت |
© This Template Designed By Soltanbanoo