تبليغاتX
وعــــده ما لب دريـــا

تاريخ: 86/09/05 ساعت :9:15 بعد از ظهر

ای نا گشوده ترین اسرار , ای کلام نا پذیر عبارت ناشناس , ای معنای محض :

ترا به ناشناخته ترین مدایح , ترا به ناشنیده ترین ستایشها تقدیس می کنم .

ای آرزوی ما ورائی من که تنها با شنیدن یک صدا پدید آمدی و جرقه خواهشت آتش

در خرمن نیایشم افکنده ست .

ای محــال زیبا , ای هیچگاه عالیقــدر: مرا چگونه درین جنگل آهنین , درین دنیای

مه آلود فاقد یاسمن تنها می گذاری ؟

درین سرزمین که خورشید گرفته اش از دوستان توهم بر می خیزد , و در افقهای

بی پرندۀ تاریک فرو می رود .

مــن بی فانوس ترین سر گردان کوچه های معاصرم. پر از موجها و فرو بستگیها

در همی راهها .

گویا همه گلهای جهان آهنین در من پژمرده و همه غنچه ازمن گریزانند .

بادهای مهرگــان در باغهای شوم سرنوشت من وزیدن می گیــرد, و بلبلان سمفونی

غریب آلوده ای را می خوانند .

سالهاست که پنجره ای به جمال گلی گشوده نمی شود , رایحۀ پونه ای ذائقۀ مرا

بر نمی آشوبــد , و در تمامی بازار ها آوای طلب , از حنجرۀ من درویش

بر نمی خیزد و

گوئـــی نسل جوانمردیها و عاطفه ها منقرض شده , گوئــی حس همدردی در وجود

تمام مخلوقات مرده ست و در چهار ربع مسکون , مسکنی برای گل جویان

صفا طلب نیست ...

بگـــــــــــو به من :

بگو به نفرین سرطانــی کدامین بنفشه ناکام گرفتار آمده ام ؟؟؟

این چه روز گاریست که زوال ندارد؟

فاقد قاف است و صفیــر سیمرغ در سکوت کتیبه هایش نیست !

می خـــواهم در سحر گاهی که جدلال نگاهت پیکر مرا روئین کرده است از دامنۀ

سختیها بگذرم و بیستونهای جهان را پر از اندیشه کنم , تا بدانی در عین شیرین بودن

از فرهاد هم فرهاد پیشه ترم .

می خواهم خورشید عشق را در سراسر دنیای قلبهایمان بر افروزم .

می خواهم کاری کنم که نیمه شبان آهوان زیبا به احوالپرســی ادمیان بیایند و خواب

نیمروز من پر از تلألو شود ...

گلوی من خسته دل در چنگال نیرومند تردیدها ست ...

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط یاسمــــن | موضوع: درد دل یک شب پائیزی | لينک ثابت |
© This Template Designed By Soltanbanoo