باز كن پنجره را
باز كن پنجره ها را كه نسيم
روز ميلاد جشن اقاقيها را
جشن مي گيرد
و بهار
روي هر شاخه ، كنار هر برگ شمع روشن كرده ست .
همه چلچله ها برگشتند
و طراوت را فرياد زدند
كوچه يكپارچه آواز شده ست
و درخت گيلاس ، هديه جشن اقاقيها را ، گل به دامن كرده است .
باز كن پنجره ها را اي دوست ، هيچ يادت هست ؟
كه زمين را عطشي وحشي سوخت ؟
برگها پژمردند ، تشنگي با جگر خاك چه كرد ؟
هيچ يادت هست ؟
توي تاريكي شبهاي بلند
سيلي سرما بر تاك چه كرد ؟
با سر و سينه گلهاي سپيد
نيمه شب باد غضبناك چه كرد ؟
هيچ يادت هست ؟
حاليا معجزه باران را باور كن
و سخاوت را در چشم چمنزار ببين
و محبت را در روح نسيم
كه درين كوچه تنگ با همين دست تهي
روز ميلاد اقاقيها را
جشن مي گيرد خاك جان يافته است تو چرا سنگ شدي ؟
تو چرا اينهمه دلتنگ شدي؟
باز كن پنجره ها را
بهاران را باور كن
+ نوشته شده در ۱۳۸۶/۰۱/۰۷ ساعت ۶:۱۵ ب.ظ توسط یاسمــــن
|
خـدا