آنجـا که عشـق نمی یابیـد عشــق و مـحبت ارزانــی کنیـد ,مـی یابید, آنـچه را کـه به

دنبـالـش هستید .

عشـق با نگفتـن دوام نخـواهـد اورد سرانجـام پـژمـرده مـی شود و خـواهـد مرد .

نـه مـی تـوان با نمـاد و نشانـه حفظـش کـرد نـه مـی تـوان در چشمـهّ ای همیشـه جـوشـان از

غنـود و بخشـایـش تبـرکـش نمود .

عشــق را بایــد پیوستــه ابــراز کــرد پرورش داد و بــه آن نیــرو بخشیـد.

اگــر بـه حـد کـافی صـدای عشـق را نشنویـم سرانجـام در می یابیـم کـه مدتهـاست

 

 

بـی آنکـه مــا بفهمیــم ناپدید شـده است.

دگرگونــی هــر آنقـدر ازآن بی خبـر بمانیـم که ناگهـان با حیـرت تمـام در مـی یابیـم

کسـی کـه مدتهـای مدیـد بـرو محیـط بوده ایـم با مـا بیگانـه شـده اسـت ...

 

 

اغلـب آدمهـا خـوش و گمنـام ازیـن دنیـا عبـور مـی کننـد . درسـت است کـه بـه

احتمـال بسیار نـه کسـی به هواداریـت راهپیمائـی به راه خواهـد انـداخت نـه بنـای

یـادبـودی بـه افتـخارت سـاختـه خواهـد شـد.

ولی این احتمـال درخشیدنت را دریـن دنیـای فانـی منتفـی نمـی کند.

چـه کـم نیستنـد مردمـانی که منتظـر ظهــور کسـی چون توانـد ,مردمـانی که حس

همـدردی و دلگــرم کننـده ات را گــرامی خواهـند داشت و نیـازمند استعـداد

بـی همتـای تـوخواهنـد بـود .

کسـی هست کـه بـا با تـو بودن خـوشبخت تر خواهـد شد اگـر , وقت صـرفش کنی

و در آنچـه کـه داری شریکـش سـازی.

عشـــق هرگــز از مرگ طبیعـی نمـی مـیرد , از غفلـت از بـی خبری , از بـی بصیرتی ,از لا قیــدی , از رهــا شدگــی , و ازینکــه وجـودش مسلـم فرض شــود.

انچــه مـورد غفلت قــرار می دهیــم غالبــا تهدیــد امــیز تر از اشتبـاهیسـت کــه

مــرتکب ان مــی شویــم .

سرانجــام عشــق از فرسودگــی مــی مـیرد ازینکه تغذیـه نشـود .

وقتـی مـی میرد که یک یا هـر دو طـرف ازان غـافل شونـد و از احیـا کـردن ان باز مـانند.