دلــم برایت تنـگ شـده
، در تـاریکـی شب شمـعی روشـن مـی کنم ، پشت پنجـره مـی روم ، بـه دورتـرین
ستــاره نگاه می کنـم و یـاد تو می افتـم
.وقتـی نـو نبـاشی مـن تـاریک و تاریکتـر مـی شـوم
. روز فـرا
میرسـد . بـوی تـو را به پیـراهنـم گـره مـی زنـم و به خیـابـانهـای پـر ازدحـام مـی روم
. اولـش مـی روم
پستخـانه تـا چشمهـایم را بـرایت بفرستـم ![]()
، تحفـۀ نـگاه معصـوم عشـق
! بـاید بـاور کـرد کـه چـه تــو را
ببینـم
چه تـو را نبینـم
وسوســۀ گـام زدن در آسمــان آرزوهــایت دست از سـرم بر نمـی د ارد
.
خـــدا را چـه دیـدی ![]()
؟ شایـد یک روز همـدیــگر را دیـدیـم ، شایــد یک روز با صـــدای قشنـگ تــو
بیــدار شــدم![]()
![]()
.
برایــم بنـویس از خــودت ، از دستهــای پر تـــلاشت و از احســاس پــاکت
.
بنــویس پــائیــز چهــرۀ گندمگــونت را لمـس کـرده یا نــه
؟ بنــویس شب نــم آلــود پـائیـز ســراغ
چشــم هــای جـیرانــی ات را گــرفتــه یــا نـه ![]()
؟ از همــه چــیز بنـویس .
مــــن اینجـا منتظـرم تـا وقتــی نــامــه ات رسیــد اشــکی بـریـزم و بعـد ببـویـم ![]()
. حیـف از ایـن روزهـا
کـه بـی تو می گذرنـد
!
راستـی در بـرگ ریـزان ایـن حوالــی وقتــی بــه تــو فکـــر مــی کنم زیر لب آهستــه و شمــرده
زمــزمـه مــی کنــم خیـال یعنـی حکـومت یـــار
، خیــال تــو یعنـی امیـد بـرای دم و بـــازدمهـــای مــکرّر ![]()
![]()
.********************.
خـدا